گنج

شمارهٔ ۳۷ - تجدید مطلع

قافیه: ایمن۸ بیت
بسکه شد لبریز مهر مصطفی اعضای منهمچو گلبن غرق گل گردید سرتا پای من
ای بهارستان دین از سجدهٔ درگاه تستهشت جنت داغدار رشک هفت اعضای من
یاد خاک مرقدت تا سجده گاه دل شدههست نور جبههٔ صبح از شب یلدای من
گرد راهت توتیای چشم اهل بینش استنقش نعلین تو باشد دیدهٔ بینای من
گر خیالم جانب یثرب برد از راه شوقمحمل گل می شود مانند بو ماوای من
می تراود خون دل صد رنگ دور از مرقدتاز قدمگاه تو یعنی دیدهٔ بینای من
پرده لطف تو می پوشد گنه را روز حشرمهر تو باشد نقاب روی عصیان های من
از بهار فیض نعتت گشته یا خیرالبشرعندلیب منقبت گو طبع مدحت زای من