گنج

شمارهٔ ۲۹ - به خاک درگه او تا جبین آرزو سودم

قافیه: یدم۱۵ بیت
به خاک درگه او تا جبین آرزو سودمبه گوناگون نتایج بارور شد نخل امیدم
شبی کز فکر رایش بود دل شمع تجلی زاسحرگه چون دم از خورشید زد قهقه بخندیدم
خیال قهر او چون ترکتاز آورد بر خاطربرون پاشید یک یک راز دل از بسکه لرزیدم
زقهرش گفتم و بگداختم چون شمع سر تا پازلطفش گفتم و صد پیرهن چون غنچه بالیدم
تفاوت آنقدر دیدم که از معنی است تا صورتکف با جود او را با ید بیضا چو سنجیدم
به رنگ شمع فانوس خیال از یاد رای اوبرون از پرده های نه فلک بر عرش تابیدم
دلم را صد جهان نور از تولایش ببر داردبحمدالله ز فیض داغ مهرش صد چو خورشیدم
کند مهر از غبارم اقتباس نور تا محشربه خاک درگهش تا جبههٔ اخلاص ساییدم
غلامت را بود در دین و دنیا رتبهٔ شاهینهادم تا به لب جام تولای تو جمشیدم
من و فکر کمال ذات او حاشا چه فکر است اینز روی عقل دوراندیش خود شرمنده گردیدم
زیاد لطف سرشارش زبیم قهر خونخوارشهمه تن خندهٔ صبحم سراپا لرزهٔ بیدم
زدم تا چنگ در حبل المتین شرع آبایشزنهی نغمه گوش زهره را چون چنگ مالیدم
قبای نه فلک بر پیکرم چون غنچه تنگ آمدز بس بر خویشتن از شوق مداحیش بالیدم
مرا نور یقین از مهر صادق بس بود جویالباس خودنمایی را به مهر و ماه بخشیدم
پناهی جز تو نبود تشنگان روز محشر راز نیسان شفاعت سبز گردان کشت امیدم