گنج

شمارهٔ ۱۵

قافیه: ید۱۱ بیت
حبذا نواب حفظ الله خانآنکه چشم مهر و مه مثلش ندید
دست خیاط قضا نام خداخلعت دولت بر اندامش برید
خنجر قهرش دل گردان شکافتتیغ کینش پهلوی شیران درید
بی تکلف پیش نور رای اوصبح صادق کی تواند شد سفید
پیش قهرش شعله برگ لاله ایپیش خلقش گل غلام زر خرید
آب شد از بس ز بیم قهر اودل چو اشک از دیدهٔ شیران چکید
ناوکش چون بال خونریزی گشادرنگ از رخسارهٔ جرأت پرید
از صفای نور رای او مرادبر زبان خامه می گردد سفید
در زمان سعدش از لطف الهمژدهٔ افزایش منصب رسید
چون پی تاریخ او رفتم به فکردل به راه جستجو هر سو دوید
گفت در گوش دلم استاد عقلنیر اقبال و دولت بر دمید