شمارهٔ ۹۹۵
چشم بد دور آفتاب می نماید بر زمینهر کجا نقش کف پای تو افتد بر زمین
تا به کی تن پروری سازی شعار خود، که گردهر قدر گردد آخر نشیند بر زمین
از عروج طالعت ای مدعی بر خود مبالهر که از بالاتر افتد می خورد بد بر زمین
رنگ رخسارش هوا گیرد شبی گر در خمارصبح از شبنم گلاب ناب پاشد بر زمین
عشقبازت را برد صحرا به صحرا جذب عشقهر قدر پا گرد باد آسا بمالد بر زمین
گشته جویا ابر تا آبستن احسان بحرآبرو پیوسته از باران بریزد بر زمین