شمارهٔ ۹۸۲
امروز چون توان به مدارا گریستنباید چو ابر دجله و دریا گریستن
در ماتم حسین علی گر نریزی اشکبر حال خویش گریه کن از ناگریستن
کارم در این غم است چو شمع سر مزاردوری ز خلق جستن و تنها گریستن
چون دام ماهی از همه تن چشم تر شویخواهی به مدعای دل ما گریستن
مرغ کباب وار از این غم بر آتشمکار من است با همه اعضا گریستن
امروز اگر ز دیده فشانی سرشک غمفردا رسد به داد تو جویا، گریستن
از حضرت تو چشم شفاعت بود مرادستم بگیر روز جزا یا گریستن!