شمارهٔ ۹۷۳
دل آگاه آزاد است از اندیشهٔ مردنچراغ طور عرفان را نباشد بیم افسردن
رمیدن باعث الفت شود روشن روانان راکه موج آغوش بگشاید ز هر پهلو تهی کردن
بود دایم دلش ز اندیشهٔ روز حساب ایمنشعار هر که باشد در جهان بر خویش نسپردن
ز بس هر ذره ام را شوق استقبال او باشدچو شمعم داغ دل از جای خیزد یک سر و گردن
توان دریافتن راز دل از چشم سخن گویشبه معنی همچنان کز لفظ جویا پی توان بردن