شمارهٔ ۹۷۲
تا خزان آمد گل کامی نچیدیم از چمنغنچه تا نشکفت روی دل ندیدیم از چمن
رنگ گل در چشم ما از بو سبک جولانتر استتا حدیث بی ثباتیها شنیدیم از چمن
نسخهٔ اوراق گل را بارها گردیده ایممعنی بی اعتباری را رسیدیم از چمن
ناز بی اندازه را طاقت ندارد وحشتمما ز شور نالهٔ بلبل رمیدیم از چمن
در گلستان گرچه هر گل را جدا کیفیت استما پریشان خاطران سنبل گزیدیم از چمن
چهره شد با نونال ما گلشن از سرکشیما مگر امروز جویا کم کشیدیم از چمن؟