شمارهٔ ۹۳۶
عذار لعلگون خوب است از خوبان به هم سودنبه انداز گزیدنها لب و دندان به هم سودن
حریصم بس که بر نظارهٔ شبهای وصل اودلم در چنگل باز است از مژگان به هم سودن
هلاک تندیی، در عین صلحم، از تو میآیدچو تار بخیه در پیوندها دندان به هم سودن
ز رشک رنگ لعلت غنچه شد گل، عالمی داردبه انداز مکیدنها لب خندان به هم سودن
چو سنگ آسیا میماند آخر اهل دولت راکف افسوس از نومیدی دوران به هم سودن