گنج

شمارهٔ ۹۲۵

قافیه: اببرزمین۶ بیت
خموشم ارچه به ظاهر ولی پر از سخنمترنج جلد کتابست داغها به تنم
همین نه ز آتش دل استخوان چو موج گداختحباب وار به تن آب گشت پیرهنم
خزان زنده دلان نیست خالی از جوشیگرم سفید بود مو بهار یاسمنم
غریب عالم بی اعتبار آب و گلمبه هر کجا روم از خویشتن بود وطنم
بهار باغ تمنا چه کم ز جوش گل استز فیض عشق سراپا شکفته چون چمنم
به شور آمده دریا، به ناله آمده کوهکسی که ساخته جویا، به درد عشق، منم!‏