شمارهٔ ۹۱۷
بزم رقصی زا ن نگار سیمبر می خواستیمپیچ و تاب زلف با موی کمر می خواستیم
تا زبان شکوهٔ بیداد را سامان دهیمغنچه آسا یک بغل لخت جگر می خواستیم
می کند فیض ریاضت نفس کافر را علاجاز شکست خویش بر دشمن ظفر می خواستیم
تا نیفشانندش از دامان دلها چون غبارنالهٔ جوشیده از جیب اثر می خواستیم