گنج

شمارهٔ ۹۱۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ودازینمردم۸ بیت
دل را اسیر پیچش آن مو گذاشتیمپابند حلقه حلقهٔ گیسو گذاشتیم
چون غنچه گوئیا سرو زانوی ما یکیستسر در غم تو بسکه به زانو گذاشتیم
قندیل وار شیشهٔ دل را به یادگاربر پیش طاق آن خم ابرو گذاشتیم
آنیم که گوهر دل را ز شش جهتگردآوری نموده به یک سو گذاشتیم
کاری نکرده ایم کز او بهره ای بریمما کار خویش با کرم او گذاشتیم
یارای کیست غیر اطاعت به درگهتدر پیشگاه حسن تو زانو گذاشتیم
ما راست شش جهت گل شش برگ در نظراز هر طرف به کوی تو تا رو گذاشتیم
اظهار حال دل که زبان عاجزست از آنجویا به آن دو چشم سخن گو گذاشتیم