شمارهٔ ۹۰۵
به تماشای تو بشفت بهار نگهمریخت گل روی تو در جیب و کنار نگهم
بی تو از دیدهٔ تر تا سر مژگان نرسدبسکه افتد گره از اشک به تار نگهم
چشم بد دور، به سامان ز جمالش برگشتصد چمن بوی گل افشاند غبار نگهم
گشادی در چمن تا کاکل از همپریشان گشت سنبل چون گل از هم
ز بس دادم رواج آزادگی راز بار رنگ می پاشد گل از هم