گنج

شمارهٔ ۹۰۰

کرد دلها را به مژگان نرگس جانانه موممی کند فولاد را سرپنجهٔ مردانه موم
اضطرابم یار سرکش را ملایم می کندشمع محفل گشته از بیتابی پروانه موم
کیسهٔ نقد وجودم سر به مهر حیرت استتا بشد از آتش عشقش دل دیوانه موم
در حریم چرب نرمی جوش عشرت می زندهمچو زنبور عسل آن را که باشد خانه موم
قفل آتش را توان جویا به آسانی گشودگر کلید همت دل را بود دندانه موم