گنج

شمارهٔ ۸۹۴

غمی در خاطر هر کس وطن گیرد غمین باشمدلی در هر کجا آید به درد اندوهگین باشم
به یاد عارضی سیاره ریزد در کنارم چشمز دامان پر انجم آسمانی بر زمین باشم
هنرور را فلک دایم ز اشک اندوهگین داردچو تیغ از جوهر خود تا به کی چین بر جبین باشم
چو دامی کو نهان در خاک باشد تا دم محشرپس از مردن همیشه وصل او را در کمین باشم