شمارهٔ ۸۹
ز زلف و کاکلت ای نازنین گره بگشازکار عاشق زار حزین گره بگشا
گره شد به دلم مطلبی خداونداتو با انامل فض خود این گره بگشا
زبان شکوه ببند و به داده خوشدل باشبنه به درج دهان و زجبین گره بگشا
به سر گرانیت افسرده خاطرم داریز جبهه ای صنم خشمگین گره بگشا
ز سر گرانیت افتاده عقده ها به دلماز آن دو ابروی نازآفرین گره بگشا