گنج

شمارهٔ ۸۸۲

حباب آسا فتد از دیدهٔ تر قطره اشکمز بس آهی نهان گردیده در هر قطره اشکم
گرفت از بس دلم از سردمهریهای او امشببدامن بسته می ریزد چو گوهر قطرهٔ اشکم
به چشم خویش دیدم امتزاج آب و آتش رابرون آورده تا از چاک دل سر قطرهٔ اشکم
از آن طبلی که خورد از دل تپیدن در شب هجرانپرد از شاخ مژگان چون کبوتر قطرهٔ اشکم
ز بس اندوخت فیض نور از طور دلم جویادر گوش مه و خورشید شد هر قطرهٔ اشکم