گنج

شمارهٔ ۸۷۰

قافیه: منکردهایم۶ بیت
ما منت مرهم به جراحت نپسندیمبر زخم جگر سوختهٔ داغ تو بندیم
چون غنچه بود خرمی ما ز غم عشقتا دل به ره دوست نبازیم، نخندیم
سوزیم گه دیدن اغیار به رویتدر دفع گزند نظر بد چو سپندیم
ماییم که با دیدهٔ دایم نظربازاز حلقهٔ بگوشان خم زلف کمندیم
از پستی ما رتیهٔ اقبال فزونستما خاک نشین غم آن سرو بلندیم
افسوس که لخت جگر چند ز مژگانامشب بمراد دل جویا نفکندیم