شمارهٔ ۸۶۳
به جز سر جوش می عقلآفرینی چون نمیدانمخم میخانه را کمتر ز افلاطون نمیدانم
چه لاف همسری با قامت او میزنی ای سروبه پیش مصرع قدش ترا موزون نمیدانم
ز پهلوی دلم هر قطرهاش شور دگر داردسرشک دیدهٔ تر را کم از جیحون نمیدانم
ز بس سرگشتهام، در وادی آوارگی خود راکم از مجنون ندانم گر به از مجنون نمیدانم
حرامم باد سیر این چمن بیروی او جویااگر هر غنچهٔ گل را دلی پرخون نمیدانم