گنج

شمارهٔ ۸۵۶

قافیه: انم۷ بیت
بی او ز خون ناب دماغی چو تر کنیمدل را کباب اخگر لخت کنیم
چین الم به ابروی موج هوا فتدطومار شکوه ات گر از آه سحر کنیم
ساقی مروتی که من و دل ز خویشتندستی به دست هم بدهیم و سفر کنیم
هر نشتری که آن مژه در دیده بشکنداز دیده برگرفته بکار جگر کنیم
آن بلبلیم ما که به شوق تو غنچه واررنگین میان بیضه ز خون بال و پر کنیم
دل را به یاد شوخی مژگان، شب فراقتا صبحگاه تکیه گه نیشتر کنیم
جویا مآل کردهٔ ما را زما مپرستخمی نکشته ایم که فکر ثمر کنیم