شمارهٔ ۸۴۵
دهد دل را به سیلاب فنا سیرابی اشکمخورد مژگان به هم چون موج از بیتابی اشکم
به بال موج از سرچشمهٔ چشمم کند پروازچو طبل از دل تپیدنها خورد مرغابی اشکم
به بازار محبت کس به هیچم برنمی داردرخ همچون زرم لعلی شد از قلابی اشکم
مکن از گریه منعم در شب بیداد هجرانشکه دل را زورق طاقت شده گردابی اشکم
چو شمع یاد او افروختم در تنگنای دلجگر شد محشر پروانه از بیتابی اشکم
به روز برشکال گریه در هند شب هجرانشده بنگالهٔ داغ سیه سیلابی اشکم
گرفته دیده جویا ارتفاع طالع دل راببین در پنجهٔ مژگانم اسطرلابی اشکم