شمارهٔ ۸۴۲
روشن از سوز درون امشب چراغت می کنماز گل داغ ای دل افسرده باغت می کنم
آرمیدی ای دل بی مهر با آسودگیمی کنم باز آشنای درد و داغت می کنم
غیر سوز درد ای داغ جگر افسرده ایروغن از خون دل امشب در چراغت می کنم
آخر ای بی مهر بر بی تابیم سوزد دلتمی طپم در خون دل چندان که داغت می کنم