گنج

شمارهٔ ۸۴

افزود عشق قدر دل دردناک رااکسیر درد کرده زر این مشت خاک را
از آفتاب روز جزا فیض بیخودیآسوده کرد سایه نشینان تاک را
مهمان نواز باش و برای خدا مکنآلودهٔ هزار گنه جان پاک را
عشقش چنان نهفته بماند که دست شوقدر جیب صبر ریخته گل‌های چاک را