شمارهٔ ۸۳۸
دشت را از جلوه اش رشک گلستان دیده امگل به دامان هوا از گرد جولان دیده ام
داشت امشب یاد گرمیهایش دل را در میانتا سحر پروانه ای را در چراغان دیده ام
گشت در پیری بهار خاطرم یاد کسیفیض شام وصل را در صبح هجران دیده ام
بر کنار جوی چاک دل به رنگ نخل آهسرو یاد قامت او را خرامان دیده ام
باز دل را در غم هجران گل پیراهنیغنچه آسا تکمهٔ چاک گریبان دیده ام