گنج

شمارهٔ ۸۰۸

قافیه: رداشتم۵ بیت
خنجر مژگان او زد زخم پنهانی به دلمنصب در خاک و خون غلطیدن ارزانی به دل
تا کند با ناوک بیداد او نسبت درستداده اند از روز اول شکل پیکانی به دل
غنچهٔ امید ما محنت پرستان بشکفدرو کند از یاد زلفی چون پریشانی به دل
اهل عصیان را ندامت مایهٔ دل زندگی استسودمند افتاده تریاق پشیمانی به دل
گر مسخر می تواند ساخت دیو نفس رامی رسد در ملک تن جویا سلیمانی به دل