گنج

شمارهٔ ۸۰۶

قافیه: ویدل۸ بیت
باشد کسی که سر خوی او ز جام دلدایم به رنگ غنچه بخندد به کام دل
کی دلنشین شود اگر از دل سخن نخاستگوش دل آمده شنوای کلام دل
از خصم خانگی به خدا می برم پناهبر صفحهٔ وجود نماناد نام دل
قفل درون خانه گشادن نمی توانیارب کسی مباد گرفتار دام دل
حال دل ابتر است بخر سوز درد عشقسر رشته ایست آه برای نظام دل
هرگز به من ز نار دو چشمت نگشت چارنشنیدی از زبان نگاهم پیام دل
از خود برآو خلوت دل را سراغ گیر!‏کز خویش رم نکرده نگردید رام دل
جویا نرفت لذت عشقم زکام جانباشد مرا ز چاشنی غم قوام دل