گنج

شمارهٔ ۸۰۴

کشیده لاله شراب شبانه از رگ سنگچو شعله خونش ازان زد زبانه از رگ سنگ
رضا بخوردن خون دادایم این و آن هم نیسترسانده روزی ما را زمانه از رگ سنگ
چو نبض در طپش آید ز شوق اگر سازندخدنگ آن مژه ها را نشانه از رگ سنگ
نه لاله است که جوشد چو خون ز سینهٔ کوهکشیده آتش شوقش زبانه از رگ سنگ
بگو به بینش، جویا! چطور قافیه ایست؟فسانه از رگ سنگ و بهانه از رگ سنگ