گنج

شمارهٔ ۸۰۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ال۵ بیت
نه همین چون نی، گلو بی دور ساغر بود خشکموج خونم در سراپا همچو جوهر بود خشک
گرچه سر تا پا تنم در بزم حیرت بود چشمچشم چشمش چون زره از پای تا سر بود خشک
گریه می کردم ولی از حیرت نظاره اشاشک بر مژگان مرا چون آب خنجر بود خشک
می نوشتم نامه و خون از بنانم می چکدحیرتی دارم که چون بال کبوتر بود خشک
دوش چون شد آتش رخسارش از می شعله ورمی چون آب آیینه ای جویا به ساغر بود خشک