شمارهٔ ۷۹۴
جمله عالم را هویدا کرد عشقآنچه پنهان بود پیدا کرد عشق
عقل را در شهربند غم گذاشتعیشها در کوه و صحرا کرد عشق
از سویدای دلم بودش مداددفتر غم را چو انشا کرد عشق
جلوهٔ خود را به بزم اتحادهم به چشم خود تماشا کرد عشق
آسمان را از شفق در خون نشانددست خونریزی چو بالا کرد عشق
حسن معنی را ز دلها جلوه دادخاک را آیینه سیما کرد عشق
درد و سوز و زخم داغ سینه رااز برای ما مهیا کرد عشق
با خس و خار، آتش سوزان نکردآنچه جویا با دل ما کرد عشق