شمارهٔ ۷۹۳
ز فیض باده شود پیکر ضعیف شگرفچنانکه ماه نو از آفتاب بندد طرف
چو بشکفد به می جلوهٔ تو غنچهٔ گلشراب رنگ بریزد برون ز تنگی ظرف
در این زمانه به جز شاهد و شراب، آخوند!چه نحو عمر گرانمایه کس نماید صرف
سزد که جان به تن مرده چون مسیح دمدکسی به خوبی لعل لبش ندارد حرف
سفیدی بدن مهوشان کشمیریخنگ است به چشمم ز روشنایی برف
ز رفتنت دل پر اضطراب من در خوننهان شده است چو سیماب در دل شنجرف
رواج اهل سخن رفته از میان جویاوگرنه کس به سخندانیت ندارد حرف