شمارهٔ ۷۸۹
بود از سوز دلم هر قطره خون در تن چراغپیش ازان دم کز شرر در سنگ شد روشن چراغ
آهم از سوزت چراغ دودمان شعله استمی توانم کردن از باد نفس روشن چراغ
برقع افکندیز رخسار و بسی شرمنده استپیش رویت ماه، چون در وادی ایمن چراغ
مردن آسا نگر کز چشم پوشیدن رودگرچه دارد خون صد پروانه بر گردن چراغ
می نماید از نگاه عارفان حال دروننور دل از دیده میتابد چو از روزن چراغ