شمارهٔ ۷۸۸
غیر از دلم که بی تو در او گشته داغ جمعدر کلبه ای که دیده هزاران چراغ جمع؟
آن را که به باد هوا و هوس نداداز دستبرد تفرقه باشد دماغ جمع
از یاد شمع روی تو در پردهٔ دلمفانوس وارگشته فروغ چراغ جمع
زآن چشم و عارض و خط مشکین دلم شکفتیا گشته نرگس و گل و سنبل به باغ جمع
زاید هزار فتنه ازو تا به صبحدمگردد شبی به دختر رزگر ایاغ جمع
در بند عشق، طالب آسودگی مباشدلبستگی عجب که شود با فراغ جمع
جویا بیا که فصل گل و لاله می رودهستند دوستان همه در باغ و راغ جمع