گنج

شمارهٔ ۷۸۵

قافیه: ادکندمشک۷ بیت
تنها نه تنگنای دلم شد خراب خطعالم بهم برآمده از بیحساب خط
در چشم دید سرخی آن لعل نکته سنجشنجرف سر سخن بود اندر کتاب خط
زآن روی شعله ناک چو مویی بر آتش استبر عارضش مشاهده کن پیچ و تاب خط
نگذشته اول آنکه بطومار زلف تارروشن نکرده است سواد کتاب خط
در چشم عاشقان ز بناگوش و پشت لبپیداست در کتاب رخش فصل و باب خط
افتد بدام دل چو ز زنجیر شد رهاگه داغ زلف یارم و گاهی کباب خط
جویا به روز ابر خوش آینده است میسرمست باش شد چو رخش در نقاب خط