شمارهٔ ۷۸۴
نوبهار آمد خرامان دوش بر دوش نشاطداد گلبن را بکف جامی ز سر جوش نشاط
خندهٔ بی اختیار گل ز هوشش برده استسینه می مالد چمن بر خاک از جوش نشاط
همچنان کز خاک روید غنچه ای پهلوی گلدر چمن دل را کشد شادی در آغوش نشاط
گشته در گلشن ز فیض ساقی ابر بهارلاله مست خرمی و گل قدح نوش نشاط
نه همین رعناست مست خرمی از جام گلزعفرانی پوش زیبا گشته بیهوش نشاط
دور ازو جویا، کشد خمیازهٔ حسرت چمننیست گل را مانده باز از خنده آغوش نشاط