شمارهٔ ۷۷۷
از آن چون آب در گلها بود آهسته رفتارشکه میترسد بریزد آب و رنگ از حسن سرشارش
کشد مجنون ما پای طلب در دامن دشتیکه دارد شوخی مژگان لیلی هر سر خارش
ریاضت شاهد اعمال هرکس را بیارایدگداز دل نهد آیینه پیش حسن کردارش
درستی جوی در کار دل از فیض شکست دلشکستن در حقیقت خانهٔ دل راست معمارش
ز حق مگذر بریدن سخت دشوار است ای ناصحز کافر کیش شوخی کز رگ جان است زنارش
نبیند از شکست خانهٔ تن هیچکس نقصانکه باشد گنجها جویا، نهان در زیر دیوارش