شمارهٔ ۷۵۹
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یرش۵ بیت
هر قدر غم بیند از گردون بود دانا خموشغنچه سانم دل پر از خون باشد و لبها خموش
چشم اگر پوشی رود در خلوت آرام دلموج چون ماند از تپیدن می شود دریا خموش
کی تواند مظهر درد تو شد هر سینه ایدر دلم آتش فروزان است و در خارا خموش
نسبت به دردم ز مجنون است با فرهاد بیشنالد از فریاد ما کوه و بود صحرا خموش
مرد را زیباست جویا عشق نه اظهار عشقدل در افغان است گو باشد زبان ما خموش