گنج

شمارهٔ ۷۴۳

قافیه: ابیاش۷ بیت
در دامن دل اشک ز مژگان تر اندازاین مشت شرر باز به جیب جگر انداز
آنجا که کشد معرفتش تیغ چو خورشیدچون ماه گر از اهل کمالی سپر انداز
از خویش بهر سو که روی دار امانستزنهار از این مهلکه خود را بدر انداز
یا زان مژه کن پهلو خواهش تهی ایدلیا بستر راحت به دم نیشتر انداز
هر شب پی تعمیر دلم تا که تو از جورهر روز خرابش کنی ای خانه برانداز
باشد که بیفتد زچمن بیضهٔ بلبلای دل زفغان شعله در این مشت پرانداز
خواهی که چو شبنم روی از خود به نگاهیجویا همه تن دیده به جانان نظراندز