گنج

شمارهٔ ۷۳۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اماستوبس۱۰ بیت
عمر رفت و هست ذوق آن بر و دوشم هنوزتنگ دارد شوق آغوشش در آغوشم هنوز
بر زمین ناید غبار من ز دوش گردبادبیقرار گردش آن چشم می نوشم هنوز
ای صبا مشت غبارم را به چشم کم مبیناز هواداران آن سرو قباپوشم هنوز
بر نمی خیزد غبارم ای نسیم از روی خاکدست و پا گم کردهٔ آن چشم می نوشم هنوز
با وجود وصل ای جویا به رنگ زلف اوتیره روز از عشق آن صبح بناگوشم هنوز
نشکفته غنچه ای ز نسیم سحر هنوزنگشاده است مرغ دلم بال و پر هنوز
صد منزل از قلمرو عنقا گذشته ایمناکرده نیم گام هم از خود سفر هنوز
گشتیم خاک راه و به بزمت ز آه ماپیچیده است بوی کباب جگر هنوز
با آنکه سیل گریهٔ تلخم ز سر گذشتلعلت بود زخندهٔ نهان در شکر هنوز
در خاک بیقرار چو مویی در آتشمدر پیچ و تاب داردم آن خوش کمر هنوز