گنج

شمارهٔ ۷۳

قافیه: ارمرا۵ بیت
نه در وصال و نه هجران بود قرار مرانه در خزان شکفد دل نه در بهار مرا
لباس دولت دنیاست بر تنم سنگیننهال پانم و گردیده برگ بار مرا
صدای شیون زنجیر دارد اعضایمشکسته است زبس بی تو روزگار مرا
چنان به بوی گل عارض تو خرسندمکه بی دماغ کند نکهت بهار مرا
ضیای دیدهٔ اهل بصیرتم جویااگرچه از نظر انداخت روزگار مرا