گنج

شمارهٔ ۷۰۱

قافیه: ینداردبهار۹ بیت
سخن سازی چو چشم یار در دنیا نمی باشدبلایی در جهان مانند آن بالا نمی باشد
به حال هر که از خود رفت چون پی می توان بردنکه در راه زخود رفتن نشان پا نمی باشد
بِبُر از خلق تا دایم، توانی با خدا بودنکسی کو خو به تنهایی، کند تنها نمی باشد
به غیر از دشت وسعت مشربی کان فیضها داردچراغی در ته دامان هر صحرا نمی باشد
ز تمکینت گرانبار ادب شد محفل مستانچو گل وا شو که در بزم می استغنا نمی باشد
ز بس نادیدهٔ مهر و وفایم خوبرویان رانمی دانم که می باشد مروت یا نمی باشد
به هر تاری ز زلفش عالمی دل بستگی داردبلی هر سر که بینی خالی از سودا نمی باشد
شب هجر تو چندان گریه بر من زور می آردکه شور اشک خونینم کم از دریا نمی باشد
فور است از دورنگی تا به حدی خاطرم جویاکه بتوان گفت در باغم گل رعنا نمی باشد