گنج

شمارهٔ ۷۰۰

قافیه: ارعمر۷ بیت
اشتیاقم جام می را جان تصور می کندهر خمی را چشمهٔ حیوان تصور می کند
در غم عشق آنکه دندان بر جگر افشرده استخون دل را نعمت الوان تصور می کند
آنکه باشد مستی اش از ساغر سرجوش غمچشم گریان را لب خندان تصور می کند
هر که کوشد در سرای تن پی تکریم جانصاحب این خانه را مهمان تصور می کند
هر کرا با عالم ارواح باشد نسبتیتنگنای چشم را زندان تصور می کند
هر که چون مجنون ما در کار از خود رفتن استدشت را سیل سبک جولان تصور می کند
هر که تن داده است چون جویا بتسلیم و رضادردها را نوعی از درمان تصور می کند