گنج

شمارهٔ ۶۹۹

قافیه: ربگیر۷ بیت
وای بر دیده اگر محو بدایع نشودبر دل افسوس که حیران صنایع نشود
بر ندارد هوست تا زخودآرایی دستحسن کردار تو مقبول طبایع نشود
نگه مست تو پیماید اگر صاف طهوردامن خلق تر از مسکر مایع نشود
توبه کن توبه که در چاه ضلالت افتیدستگیر تو اگر ترک شنایع نشود
در سر زلف بتان و دل عاشق سودامشتری تا نشود بندهٔ بایع نشود
غم ز رسوایی خود نیست مرا در عشقتلیک خواهم خبر حسن تو شایع نشود
تا توانی مده از دست نکویی جویاکاین گرانمایه متاعی است که ضایع نشود