شمارهٔ ۶۹۳
اشک ما موج شراب دل بودآه ما دود کباب دل بود
خالهای عارض او جا به جانقطه های انتخاب دل بود
سرمه و خال است باب چشم و رویدرد بی اندازه باب دل بود
می تواند لوح دل آیینه بودجوهرش گر اضطراب دل بود
آنکه دندان بر جگر افشرده استدر فقیری کامیاب دل بود
زین غزل دانم که جویای تراآشنایی با کتاب دل بود