گنج

شمارهٔ ۶۹۰

قافیه: انبود۵ بیت
تا دلم هنگامهٔ مهر و وفا را گرم کردخوی آتشناک او بزم جفا را گرم کرد
درد کی آسان تواند جای گیرد در دلیداغ خونها خورده تا در لاله جا را گرم کرد
پنجهٔ عصمت نپیچد زور بی زنهار میباده نتواند سر اهل حیا را گرم کرد
سر برهنه می برد دایم به سر مهر برینآه - عالم سوز من از بس هوا را گرم کرد
دوش جویا از ره انصاف شیخ شهر گفتخودفروشی عاقبت بازار ما را گرم کرد