شمارهٔ ۶۶۷
اگر غبار ره یار می توانی شدچو صبح مطلع انوار می توانی شد
به رنگ مردمک از ترک خویشتن بینیچراغ خلوت دیدار می توانی شد
اگر غبار ره جستجو توانی گشتعبیر پیرهن یار می توانی شد
به مهد کام نهنگ ار توانی آسودنحریف عشق جگرخوار می توانی شد
به چشم دل نمک شور عشق اگر ریزیز خواب غفلت بیدار می توانی شد
چه غم، سکندر و قیصر نگشتی ار جویاغلام حیدر کرار می توانی شد