گنج

شمارهٔ ۶۶۵

قافیه: اریکهندارد۶ بیت
آیینه با وقار تو سیماب می شودبا شوخی تو برق رگ خواب می شود
جرأت بود مکیدن آن لب که چون نباتتا در دهن گذاشته ای آب می شود
آن باده ای که حسن بمینای دل کنددر پرده های دیدهٔ ما ناب می شود
سرگشتگیان چاه زنخدان یار رادر گریه عضو عضو چو دولاب می شود
سرگشتگی ز صورت حالم عیان بوداز عکس رویم آینه گرداب می شود
جویا دلت بمهر علی روشن است از آنشبها ز ود آه تو مهتاب می شود