شمارهٔ ۶۶۴
چو مهر دوست مرا در حریم جان تابدبه رنگ شمع ز نور دلم زبان تابد
به درد نکته سراباش! آه از سختیکه نارسیده به درگاه دل عنان تابد
چنانکه آینه تابان شود ز پرتو مهرز باده آن گل رخسار آنچنان تابد
به غیر داغ دل دردمند عاشق نیستستاره ای که در این تیره خاکدان تابد
چنانکه روی زمین روشن است از خورشیدفروغ جبههٔ صدقم بر آسمان تابد
برای گوهر یکدانهٔ دل جویاز پیچ و تاب دو زلف تو ریسمان تابد