شمارهٔ ۶۵۶
هر که محو جلوهٔ جانان شود، جانان شودقطره، عمان می شود چون واصل عمان شود
همچو آن بلبل که بر روی گل مستی کندبوسه از لبها به رخسار تو بال افشان شود
پای مژگانت ز گرد سرمه می آید به سنگاین سزای آنکه از چشم تو روگردان شود
محو دیدار تو از فیض نگاه چشم پاکهمچو شبنم می تواند پای تا سرجان شود
نشتر مژگانش از بس زهر چشم آلوده استشمع آسا هر رگم در استخوان پنهان شود
پرده پوشی بیشتر رسوا کند دیوانه راهمچو صحرا گر همه دامن بود عریان شود
ز اهل دل جویا مجو عیب گرانجانی که درچون به حد ذات خود کامل بود غلطان شود