شمارهٔ ۶۲۲
از سخن یک جو نه بر قدر سخن پرور فزودکی ز گوهر بر بهای رشتهٔ گوهر فزود
آه از غفلت که بر زنجیر طول آرزوقامت خم گشتهٔ ما حلقهٔ دیگر فزود
رونق دیگر گرفت از عجز من بازار نازپیچ و تابم تیغ بیداد ترا جوهر فزود
اشک بر مژگان خونین جلوهٔ دیگر کندرشتهٔ رنگین ما بر قدر این گوهر فزود
سایهٔ خط بر گل رویش قیامت کرده استزلف بر هم خورده اش بر شور این محشر فزود
همچنان جویا که از زیور فزاید زیب حسنحسن بالا دست او بر زینت زیور فزود