گنج

شمارهٔ ۵۸۱

بی تو چشمم حلقهٔ گلدام حیرانی مباددود دل مرغولهٔ زلف پریشانی مباد
حد طبعم لباسی برنتابد شعله واربر تنم جز جامهٔ چسپان عریانی مباد
دل چو گردد آب کوه صبر را از جا کندکشتی ام یارب در این سیلاب طوفانی مباد
غیر من جویا به بزم رقص آن طاووس خلددیگری سرگشتهٔ گرداب حیرانی مباد