شمارهٔ ۵۷۷
نه تنها بی تو رنگ از روی گل آزاد برخیزدکه بو از غنچه چون آه از دل ناشاد برخیزد
زخاکم آن قدر بود بهار درد می آیدکه چون گردم نشیند بر زمین فریاد برخیزد
زهجرت اشک خونین ریخت دردآلود از چشممبه رنگ لاله ای کز تربت فرهاد برخیزد
عروج رتبه در پستی نماید خویش را جویاسبک سیری که در راه طلب افتاد برخیزد